اخلمد / اخلومد

منطقه ای سر سبز از رشته کوه های بینالود



پودر سفید کننده دندان پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
زاغکی بر درختی نشسته بود و ساندویچ می خورد
روباهی به او گفت: چه سری! چه دمی! عجب تریپ خفنی! مشکی رنگ عشقه!
یه آواز بخون حال کنیم!
زاغک ساندویچ رو زیر بغلش سفت گرفت و گفت: برو عمو ، مو بچه اخلمدم

نوشته شده در جمعه 22 مهر ماه سال 1390ساعت 12:00 PM توسط محمود آگاه| 0 نظر|

روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو ۳ پند می دهم که کامروا شوی:


- اول این که سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!


- دوم این که در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی.


- و سوم این که در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی.


پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟


لقمان جواب داد:


- اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که می خوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد.


- اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهنرین خوابگاه جهان است.


- و اگر با مردم دوستی کنی، در قلب آنها جای می گیری و آن وقت بهترین خانه های جهان مال توست



نوشته شده در یکشنبه 18 اردیبهشت ماه سال 1390ساعت 8:16 PM توسط محمود آگاه| 0 نظر|



مراقب افکارت باش چون افکارت گفتارت را می سازد.


مراقب گفتارت باش چون گفتارت اعمالت را می سازد.


مراقب اعمالت باش چون اعمالت عادتهایت را می سازد.


مراقب عادتهایت باش چون عادتهایت شخصیتت رامی سازد.


مراقب شخصیتت باش چون شخصیتت سرنوشتت را می سازد



امام علی علیه السلام


نوشته شده در سه شنبه 13 اردیبهشت ماه سال 1390ساعت 1:14 PM توسط محمود آگاه| 0 نظر|


در بُستان تیمارستانی به جوانی با چهره‌‌ای پریده‌رنگ، اما زیبا و اندیشمند برخوردم. کنارش روی نیمکت نشستم و پرسیدم: «چرا اینجایی؟» با شگفتی به من نگریست و گفت: «پرسش ناروایی ست، اما پاسخ خواهم گفت.»

«پدرم می‌خواست مرا چون رونوشتی از خود بسازد؛ برادر پدرم نیز چنین می‌خواست. مادرم بر این باور بود که من باید همانند پدر ِپرآوازه‌اش باشم. خواهرم آرزو داشت که من شوی دریانوردش را الگوی زندگی خود دانم؛ و برادرم به من پند می‌داد که همانند او ورزشکاری قهرمان شوم. به همین روی، استادانم در فرزانش (فلسفه)، نوازندگی و «منطق»، همگی می‌خواستند بازتابی از آنان باشم. اینگونه بود که اینجا آمدم.«اینجا» به من می‌سازد زیرا دست کم اینجا می‌توانم خود خودم باشم.»

سپس روی به من گرداند و پرسید: «راستی بگو بدانم، آیا تو نیز از پند و اندرز دیگران به اینجا پناه آورده‌ای؟»

- «نه، من برای دیدار کسی به اینجا آمده‌ام.»

[خندید و] گفت: «آها، دانستم. پس تو از آنانی هستی که در تیمارستان آنسوی این دیوار می‌زیند.»

جبران خلیل جبران

نوشته شده در پنجشنبه 8 اردیبهشت ماه سال 1390ساعت 12:17 PM توسط محمود آگاه| 0 نظر|

نوشته شده در پنجشنبه 8 اردیبهشت ماه سال 1390ساعت 12:13 PM توسط محمود آگاه| 0 نظر|

1 2 3 >>
Design By : Mihantheme